برگ سی و سوم
سلام عزیزکممممم ، عشقمممممممم ، بالاخره داری از آسمون دل میکنی مامان ؟؟؟؟؟
توی سی و سومین برگ وبلاگ ، توی سی و سومین سال زندگیم بالاخره تو اومدی ... نمیدونی چقدر
خوشحالموووووووووون کردی . هم من ، هم بابائی ، هم خاله و هم مامان بزرگ و بابا بزرگ ، همههههه خوشحال شدیم از اومدنت . ![]()
نازنینم ، امروز بعد 6 روز تاخیر ، صبح بیبی زدم و مثبت شد ، همونجااااا کلی گریه کردم ، اشک شوق بود
عزیزم
.... فورا وضو گرفتم و نماز شکر خوندم ... و برای همه دوستای خوبم و همه منتظرای نینی
دعا کردم .
... از خدا خواستم همه تا قبل عید حاجت روا بشن
.... از خدای مهربون خواستم
مواظبت باشه گلمممم .![]()
مامان قول بده بهم، تحت هر شرایطی محکم به دلم بچسبی عزیزم .
19 اسفند دکتر بهم وقت داده که سونو بشم تا صدای قلب کوچولوتو بشنوم عشقمممممم
،... عزیزم خوب رشد کن و سالم بمون .![]()
مامان و بابا یه عالمه دوست دارییییییییییییم و منتظرت هستیییییییییییم .gif)
خدای مهربونم .......... ممنونم به خاطر همه چیززززززززززززززز ...... خدایا خودت از هدیه ای که بهم دادی مواظبت کن![]()
![]()


برگ سی و سوم
